قرآن در آیینه اشعار استاد شهریار
قرآن در آیینه اشعار استاد شهریار
دکتر جواد صدیقی لیقوان شاعر، نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات فارسیJavad.sadigi@gmail.com

قرآن در آیینه اشعار استاد شهریار

چکیده :

     قرآن، این شگفت انگیزترین معجزه­ی الهی، از همان ابتدای نزول، همگان را بر این واداشت تا در معانی و

الفاظ این کتاب آسمانی تدبّر کنند تا هرکس به اندازه­ی فهم و درک خود از آن خوشه­ای برچیند.

      شاعران و ادیبان به عنوان نماینده­ی سخن­سرایی در میان مردم، خود را از دیگران متمایز جلوه داده و عزم خود را جزم بر این کردند که اشعار و نوشته­های خود را با آیات و مفاهیم الهی متعالی نموده و این آیات را در اشعار و نوشته­های خود متجلّی سازند. این تأثیرپذیری ناشی از این است که ادیبان، قرآن را به عنوان بزرگترین استاد خود دانسته و در سراسر اشعار خود، به این سخن اقرار کرده­اند. سنّت استفاده از آیات قرآن در اشعار محدود به دوره­ی خاصی نیست بلکه از همان قرون نخستین، در نوشته­های نویسندگان مشهود است؛ تا جایی­که شاعران و نویسندگان ایران، از همان آغازِ رشد ادب پارسی دری تاکنون، به تناسب آگاهی و اطّلاعات، از آیات الهی تأثیر پذیرفته­اند چرا که علاوه بر جنبه­ی دینی و هدایت­گری قرآن، سبک ادبی قرآن هم در کلام شاعران و نویسندگان مؤثّر بوده است. استاد شهریار شاعر بلند آوازه ایران در آثار و اشعار خود از آیات الهی تأثیر فراوانی پذیرفته است.

در این مقاله سعی بر آن است که نمونه­ای ازآیاتی که استاد شهریار در اشعار خود استفاده کرده، بیان شود.

کلید واژگان: قرآن، استاد شهریار، شعر، غزل.

قرآن در آیینه استاد شهریار

شهریارا به بیاض سحر و زرخط شمع 

که همه مشق خود از سر خط قرآن کردم 

مقدمه:

   ادب پارسی عرصه­ی ظهور و جلوه­ی قرآن کریم است؛ به گونه­ای که شاعران و نویسندگان پارسی زبان از قرآن کریم به شدّت متأثّرند و در آثار و تألیفات خود این تأثیر را بر جای نهاده­اند. از زمانی که سخنان خدا در قالب کتابی – قرآن- به میان آمده و قرآن بر پهنه­ی گیتی « نزول اجلال» نموده، آدمی را متحیّر و شیفته­ی خود ساخته است. آنان که بار دیگر در این جهان به فرمان خدا و قرآن « قالوا بلی» گفتند، پیوسته سعی داشته­اند که از گلستان قرآن گلی بچینند.

قرآن کریم آیات نوربخش خدای رحمان و رحیم است که علاوه بر جنبه های بلاغی و زیبایی های هنری و جلوه های اعجازی لفظی، از دیدگاه معنوی و معارف والای آن نیز دارای ارزشمندی و گرانقدری است و تمامی شاعران و نویسندگان فارسی زبان کوشیده اند از معارف، معانی، مبانی و احکام دل پذیر آن بهره ها گیرند و کلام خویش را به گوهر قرآن مزیّن و مطرز سازند.

شریعت غرّای نبوی در سرآغاز نزول تدریجی قرآن در بیست و هفتمین روز شهر رجب، نه تنها نجات بخش قوم عرب گردید. بلکه درفش و رایت ظفرنمون آزادی، عدالت، مساوات و اخوت – همان معبود و مسجود ابدی و سرمدی و نیاز اساسی نوع بشری – را در هر کجا که مسلمین به فتوحاتی نایل آمدند، می افراشت و آیات نوربخش قرآن کریم بر فرهنگ، زندگی و ادب آن مکان اثری حیاتی می گذاشت.

هر قوم و گروهی که قرآن را امام و پیشوای خود دانسته­اند، به گونه­های مختلف از فرهنگ آن بهره­ها جسته­اند؛ از میان آنها ادیبان فارسی زبان نیز از این مائده­ی آسمانی بهره­ها جسته و وجود تشنه­ی خود را سیراب نموده­اند و سفره­ی بیان و کلام خود را مزیّن به واژگان و مضامین آن کرده­اند.

شاعران فارسی گوی نیز آنگاه که دین مبین اسلام در پهن دشت کشور ما سایه افکند، از این کتاب و تعالیم پیامبر خاتم، تأثیری مضاعف یافتند و در ابیات فراوانی قداست و حرمت این کتاب آسمانی را به مخاطبان گوش زد کرده اند و از این کتاب الهی تأثیرها پذیرفته اند، به دیگر عبارت اگر شاعری از قرآن بهره می گیرد، جلوهای از آموخته ها و دانسته ها و تعالیم معنوی اوست که در کارگاه سرایش خویش با آب و رنگی از عاطفه و خیال و وزن و قافیه در آمیخته است.

   تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی در دوران نخستین چندان چشمگیر و آشکار نبوده است؛ مثلاً در شعر شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی و امثال این­ها تأثیر قرآن و حدیث بسیار کم است اما با رواج و رونق شعر و ادب تأثیر قرآن و حدیث افزونی می­گیرد. تا آن­جا که در قرن هفتم و هشتم به اوج می­رسد؛با نگاهی به تاریخ ادبیات کشور عزیزمان در خواهیم یافت که سرآغاز رویش شعر فارسی از قرن سوم شروع و در آغاز قرن چهارم به بلوغ و رشد می رسد و این بلوغ از یک سو با خیزش فرهنگ اسلام که برخاسته از قرآن و حدیث است و از سوی دیگر با روح و خوی ایرانی هم سنگ و هم رنگ است، مقارن است و لهذا همزمان با ورود فرهنگ اسلامی در مدارس و مکاتب و دربار و در میان اهل کتاب و قلم و درس و بحث وعظ و خطابه، زمینه های اثرپذیری های گوناگون فرهنگ فارسی از فرهنگ اسلامی – عربی – فراهم شد و اندک اندک بازار دانشورزی و علم آموزی و شعر گویی و نثر نویسی بر محوریت قرآن چرخید، قرآنی که منزول الهی بود و همگان به ویژه سخن سنجان و سخن شناسان، ادب ورزان و ذوق مندان را دل می ربود و آنها را شیفته و بهت زده می ساخت، قرآنی که معارف و معانی الهی آن چنان دلپذیر و سرشار بود که بر جان ها می نشست و اندیشه و عاطفه را سیراب می کرد، افزون بر اینکه معجزه ی پیامبر اکرم بود و خود همگان را به تحدّی فراخوانده بود. لذا در چنین فضایی، تألیفات و تصنیفاتی زاییده شد که در زمره ی اقطاب آثار ادبی قرار گرفت که هرچه کردند از دولت  قرآن کردند.

ضمن اینکه اساساً هدف تمامی شاعران و نویسندگان فارسی گوی در استفاده از قرآن از یک سو اعتباربخشی

به کلام خود و از سوی دیگر قصد تیمّن و تبرّک و هم چنین نشانه ی دانشمندی و روشنفکری گوینده بوده است و قطعاً پیشینه ی اثرپذیری شاعران فارسی گوی از قرآن را باید در سروده های شاعران نخستین پارسی جست و جو کرد، به گونه ای که گویند- رودکی پدر شعر فارسی – در هشت سالگی حافظ قرآن بود.

ضمن اینکه ذکر این نکته هم ضروری است که تجلّی قرآن در سروده های سده های سوم و چهارم چندان گسترده و وسیع نیست و درون مایه و مضمون شعر این دوره بیشتر بر محور مدح و ستایش و عشق و غزل می چرخید، اما با گذشت زمان و ترویج شعر فارسی، پیوند شعر و قرآن و حدیث استوارتر و محکمتر گردید و پدیداری تعدادی از سخن وران و شاعران که علاوه بر قریحه ی شعری، در مدارس درس و مجالس وعظ از قرآن و احادیث شنیده بودند، زمینه ای شد تا تجلّی قرآن در شعر فارسی گسترش روزافزون یابد و هر روز بر تأثیر آن بر ادبیات گسترده گردد.

در این میان توجّه  استاد شهریار به قرآن ، توجهی ویژه و ممتاز است، استاد شهریار به وفور و به تناسب کلام، ذهن خویش را به آیات نورانی قرآن کریم معطوف داشته است.

زندگی نامه استاد شهریار:

شهریار در سال ۱۲۸۵ در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن بستان آباد در اطراف تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشگنابی بود که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. قبل از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان به منظور کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران برگشت و در سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام شد و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.

در تهران از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ به جلسات احضار روح می‌رفت (زاهدی، ص ۶۱). در ۱۳۱۹ درویش شد و قرار بود که «خرقه بگیرد و جانشین پیر بشود» (زاهدی، ص ۶۲) ولی به علت شهودی که برایش پیش آمد از این مسیر منصرف شد و در بسیاری از عادات خود تغییر داد، از جمله سه‌تار را که تا آن زمان می‌نواخت کنار گذاشت و مواد مخدر را که حدود سی سال به آن معتاد بوده است ترک کرد (زاهدی، ص ۶۲) و بیشتر به قرآن خواندن و عبادت مشغول شد. حال متفاوت شهریار تا حدود سال ۱۳۳۱ ادامه یافت.

شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، در مقبرهالشعرا در تبریز دفن شد.( زاهدی، ۱۳۳۷: ۶۳)

(هم چنین رجوع شود به:مقدمه مندرج در دیوان شهریار توسط استاد منوچهر مرتضوی، ۱۳۴۷)

استاد شهریار در کلام دیگران:

استاد پروفسور محمد زاده: شهرت و محبوبیت وسیع استاد شهریار در عرصه پهناور ادب معاصر تنها مدیون چیره دستی در بیان رموز مهر و محبت، تلخ و شیرین زندگی شخصی و یا غم و اندوه در گذشتگان نبوده ، خلاقیت چند بعدی استاد در تدارک آن نقش ارزنده ای داشته اس ت.یکی از ابعاد خلاقیت شهریار تشخیص دقیق نیازهای مردم، نارسایی های اجتماعی و باز گو کردن آنها با صراحت لهجه و تهور شایان تحسین می باشد.(گامی در راستای شهریار شناسی، ۲۹)

استاد ترجانی زاده: در گفتار شهریار تاثیری خاص و ممتاز است زیرا که این سخنور نامدار، اولا از شعرای باسواد و فاضل است و از فنون ادب حظی وافر دارد .ثانیا عاشقی شیدا صفت بوده است.ثالثا شهریار از اشخاص با معرفت و با ایمان و موحد است و به ماورای عالم ماده و طبیعت معتقد.رابعا فکر میکنم که استاد شهریار در بین شعرای باستانی ایران تحت تاثیر گفتار نظامی و سعدی و بیشتر از همه از حافظ شیرازی قرار گرفته باشد. خامسا، شهریار در بسیاری از موارد خواسته که با زبان توده مردم سخن بگوید کلام وی صاف و ساده و آسان و مشتمل بر لطایف  و امثال همگانی باشد.قدرت تصویر و توصیف شهریار در میان شعرای معاصر خیلی ممتاز و رقت احساسات او در عالم عواطف قابل تحسین و مجال تخیلات او خیلی وسیع است.(شهریار ،۱۳۷۱: ۴۸)

پروفسور بیگدلی: به تحقیق استاد شهریار یکی از نوابغ شعرا و گویندگان بزرگ ماست که بی هیچ واسطه و دستاویز و مدح ثنای دیگران، توانسته است از گوشه اتاق محقر خویش جهانی بگیرد و شهره آفاق گردد و آوازه هنر و شهرتش از مرزهای کشور فراتر رود و جهان شمول گردد.(گامی در راستای شهریار شناسی ، نشریه ادب فارسی، شماره ۴۲: ۱۲۰)

و همین شهرت شهریار است که استاد روشن ضمیر می گوید: مگر کسی هست که شهریار را نشناسد.(روشن ضمیر، ۱۳۷۴: ۲۵۳)

دوره های شعری شهریار:

شهریار نیز همانند دیگر شاعران، در شعر خود دوره های مختلفی را تجربه کرده است و این دوره ها در عین حال ناشی از فراز و نشیب های حوادث و رخدادهای زندگانی او را شامل می شود. چرا که آدمی در طول عمر خود ناگزیر همراه است با خوشی ها، ناراحتی ها، گردش زمان، تغییر محیط، جوانی، پیری، اطرافیان، دوستان و … .

در زندگی شعری شهریار سه دوره به طور آشکار دیده می شود که در آثارش نیز می توان به آنها پی برد. آن سه دوره عبارتند از :

۱ – دوره جوانی : شاعر در این ایام سخت درگیر عشق است. عشقی که به قول خود استاد: «پایان این مرحله نزد توفیق یافتگان نرسیدن به وصال یا جدایی بعد از وصال یا به خاطر خود معشوقه صرفنظر کردن از وی است.»(کلیات شهریار، ۱۳۷۱: ۷۸۸) که از آن تعبیر به عشق مجاز می کنند.

۲ – دوره میانی: شهریار در این دوره بیش تر به نوجویی در شعر می پردازد و عشق مجازی آتشین وی سرد شده است و جای خود را به عشق طبیعت داده است که با زبه قول خود استاد: « پایان این مرحله نیز نزد توفیق یافتگان عکس العمل شدید عشق و محت همگانی است ؛ یعنی در مقابل عشق و محبت ، دیدن دشمنی ها و زجر و شکنجه ها از همه کس و سرخوردن از همه چیز و تنها و تنها رسیدن به حریم حرمت الهی است.»(کلیات شهریار ۱۳۷۱، ۷۸۸)

۳ – دوره آخر: سال های پختگی و پیری شهریار است. در این دوره است که شهریار به نوعی عرفان در اشعارش می پردازد. خود استاد در این مورد می گوید: « در این مرحله عاشق قالب تهی می کند و اگر توفیق دستگیری از دیگران را داشته باشد با دریافت جلوه الهی عشق او وارد مرجله نهایی می شود که نام آن عشق عرفانی یا الهی است. این جاست که اشخاص مادون انبیا و اوصیا به مقام اولیا می رسند.»(کلیات شهریار ، ۱۳۷۱: ۷۸۸)

قرآن در آیینه ی اشعار شهریار

استاد شهریار یکی از شاعران بزرگی که در اشعارش از آیات الهی متأثّر شده است، و کلامش را برای بیان سخنان متعالی روحانی به کار می برد. یکی از خصوصیات بارز اشعار و سروده­های استاد شهریار بهره­گیری از آیات کریمه و نورانی قرآنی می­باشد که بر حشمت و شکوه سروده­های او دو چندان افزود و او را در شمار شاعران بی­نطیر ادب پارسی قرار داده است. این بهره­برداری در جای جای دیوان او منعکس و جلوه­گر می­باشد؛ تا جایی که حتی می توان گفت شناخت شعر و اندیشه استاد شهریار بدون توجّه به قرآن کریم و تأثیری که از حیث لفظ و معنی بر سخن او داشته، کامل نیست. چرا که اشعار دینى او نشأت گرفته از مذهب تشیع و ارزش هاى فاخر اسلامى بود( ستاد امور جنگ وزارت ارشاد، ۱۳۶۸: ۷)

 در مورد تاثیر قران در اشعار استاد شهریار،اوستا می گوید: « با جرات می توان گفت که این شهرت عالمگیر را علاوه بر قبول طبع و لطف سخن، عامل الهی نیز در کار است که سرچشمه آن در ایمان شاعر یافت می شود.شاعر مدوامتی بسیار در قرآن کریم داشته که منشا فیض های بی کرانه و کرامات بی حصر و حد است و همین کتاب تازگی و جزالت به سخن شهریار داده است که وی را از اماثل و اقران ممتاز ساخته است.»( مهرداد اوستا ،۱۳۷۱: ۲۳)

   هم چنین فرزند استاد شهریار طی مصاحبه ای با خبرگزاری ایرنا در مورد اشعار استاد میگوید:« یک سوم دیوان استاد شهریار در خصوص اهل بیت (ع)، قرآنی و مذهبی است.» (www.irna.ir/fa/News/81521428 ۰۷/۱۲/۱۳۹۳ )

حسینی نیز در مورد این تاثیر پذیری می گوید:«  انس و الفت شهریار با دو یادگار نبی مکرم اسلام یعنی  اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و قرآن مهمترین عامل ماندگاری اشعار وی است.» (iqna.ir/fa/News/2900194 ، پنج شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳)

  آیات الهی در اشعار استاد شهریار در موارد بسیاری با تغییر و تصرّف به کار رفته ودر مواردی تمام آیه بدون تصرّف به کاررفته در ابیات بسیاری تغییر و تصرف شامل لفظ و معنی آیات است گاهی کلمات آیه جابجا شده و گاه یک کلمه و  گاهی قسمتی از آیه آمده و باقی آن حذف شده است.

  و در مواردی نیز از آمیختن کلمات قرآنی با واژه های فارسی ترکیب های اضافی و وصفی نو می­سازد و بدین ترتیب ترکیبی از شعر و شرع را به وجود می­آورد.

نمونه هایی از آیات الهی در اشعار استاد شهریار

سنین عمر به هفتاد می رسد ما را/ خدای من ، که به فریاد می رسد ما را

گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند/دگر چه فایده از یاد میرسد ما را

…ارم چه حاصل و ذات العماد کآخر کار / همان نصیبه شرّ وی می رسد ما را(غزل هفتاد سالگی)

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ – آیا ندیدى پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟!( س سوره الفجر،۸۹: ۶)

ôôôôôôôôôôôô

دگر از دوستان نبینم کس/ ای فلک داستان ما هم بس

شهسوارا فرس بفرسودی/ درکش از تاختن عنان فرس

…شهریارا هوس دگر بس نیست / چیست دنیا به جز هوا و هوس(غزل هوس بس)

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ. بدانید که جز این نیست که زندگی این دنیا بازی و سرگرمی و آرایش نمودن و فخرفروشی تان به یکدیگر و افزون طلبی از همدیگر در اموال و فرزندان است ، همانند بارانی که گیاهان ( سرسبز حاصل از ) آن کشاورزان را به شگفت آورد سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی سپس خشک و شکسته شود و در آخرت عذابی سخت است ( برای طاغیان ) و آمرزش و خشنودی خدا ( برای مطیعان ) ، و زندگی دنیا جز متاع فریب نیست. (حدید، ۵۷: ۲۰)

ôôôôôôôôôôôô

تا جلوه کرد طلعت ساقی به جام ما / در جام لاله ریخت می لعلفام ما

شاهان به تاج غم ننوازد همای عشق / این شاهباز عرش نشیند به بام ما

…هر خازنی به گنج امنت امین نبود / این قرعه را کشید مشیت به نام ما(غزل نقش خوان ما)

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً. ما امانت را ( رسیدن به کمالات والای معنوی انسانی حاصل از ایمان و تقوا را ) بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ( قابلیت تحمل آنها را سنجیدیم ) آنها از تحمل ( و تعهد ) آن سرباز زدند و ترسیدند ( در آنها صلاحیت اتصاف به آن نبود و به زبان حال ابراز بیم کردند ) و انسان آن را بر دوش گرفت ( در او صلاحیت ذاتی بود پس پذیرش و تحمل طبعی نمود و از این رو دین آسمانی را به وسیله انبیاء بر عهده او نهادیم ) و حقّا که او مستعد ظلم ( بر خویش ) و نادانی ( به عواقب تحمل خود ) بود (احزاب، ۳۳: ۷۲)

ôôôôôôôôôôôô

ما مستمند و مسکین دلبر دنی و دارا  / او را نبوده یاری ما را نمانده یارا
ما از لطیف طبعی همره شیشه و گُل / او از درشت خویی همسنگ خار و خارا

دل مست جام وحدت، حاجت به ذکر لب نیست / لا تقربوا الصّلوﺓ اذ انتُمُ السکاریٰ (غزل بلبل در قفس)

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکاری‏ حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِری سَبیلٍ حَتَّی‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی‏ أَوْ عَلی‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا غَفُوراً . ای کسانی که ایمان آورده اید ، در حالی که مستید به نماز نزدیک نشوید تا آن گاه که ( مستی زایل شود و ) بدانید چه می گویید و نیز در حال جنابت ( به نماز نزدیک نگردید ) تا غسل کنید مگر در حال مسافرت ( که آب نیابید ) و نیز در حال جنابت به مسجد نزدیک نشوید تا وقتی که غسل کنید مگر آنکه رهگذر باشید ، و اگر مریض یا در سفر بودید در حالی که یکی از شما از قضای حاجت آمده یا با زنان همبستر شده و آبی نیافتید ( یا از استعمالش معذور بودید ) پس خاک پاکیزه ای بجویید و ( پس از زدن دو دست بر آن ) صورت ها و دست هایتان را مسح کنید ، که به راستی خداوند بخشنده و بسیار آمرزنده است.(نساء، ۴: ۴۳)

ôôôôôôôôôôôô

سرّ سودای تو در هیچ سری نیست که نیست / هر سری سروی و با وی ثمری نیست که نیست

گرچه هیچ از تو موثّر اثری نتوان یافت / وین عجب کز تو موثّر اثری نیست که نیست

 شکل آن موسی و آن خلعتِ اخلع نعلیک / ورنه مِشکوﺓِ تجلّی شجری نیست که نیست(غزل نیست که نیست)

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً . من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر ، که تو در سرزمین مقدّس «طوی» هستی! (طه، ۲۰: ۱۲)

ôôôôôôôôôôôô

حبیب دل به جهان در هوای سود مبند / کزین معامله ات جز زیان نمی آید

أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاهَ الدُّنْیا بِالْآخِرَهِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ . اینها همان کسانند که آخرت را به زندگی دنیا فروخته اند از این رو عذاب آنها تخفیف داده نمی شود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد. (بقره/۸۵)

ôôôôôôôôôôôô

هر که مرد از جهان مرا بیند / خواه اهل صلاح و خواه فساد

بر سرم اهتزاز پرچم حق / نقش پرچم لکلّ قوم هاد

هم به جلّا ب جام کوثر من / می رود تاب تشنگیش از یاد

 …این بیان علیست با حارث / یا علی جان من فدای تو باد (قطعه سخن مولا علی با حارث همدانی)

وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ . کسانی که کافر شدند می گویند: «چرا آیه ( و معجزه ای ) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهنده ای! و برای هر گروهی هدایت کننده ای است ( و اینها همه بهانه است ، نه برای جستجوی حقیقت ) ! (سوره رعد،۱۳: ۷)

ôôôôôôôôôôôô

این علی بود که می‌گفت، ببین تا زهرا هنرش چیست، زهی همت آل حامیم

حم . حا ، میم. رمزهایی است از جانب اللَّه که به محمّد ( ص ) القا شده ، و این کتاب مرکب از همین حروف است ولی احدی را توان مقابله با آن نیست.(دخان، ۴۴: ۱)

ôôôôôôôôôôôô

عنکبوتستیم و ابدان چون بیوت اوهن الابیات، بیت العنکبوت


مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ. مثل کسانی که غیر از خدا ( و در برابر او ) برای خود سرپرست و یاور برگرفته اند ( در سستی و بی نفعی آنچه بدان اعتماد کرده اند ) مثل عنکبوت است که خانه ای بر خود بر گرفته ، و بی شک سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است ، اگر می دانستند.(عنکبوت، ۲۹: ۴۱)

ôôôôôôôôôôôô

سال ها تجربه و آن همه دنیا گشتن / به من آموخت همین یکّه و تنها گشتن

بلکه روزی به تو تنها رسم از تنهایی /  چند بیهوده به دور همه دنیا گشتن

…جلوه ای کن که سخن با تو کنم چون موسی/ سینه ام سوخته در حسرت سینا گشتن

فیض روح القدسم بخش و حفاظ مریم / بلکه ما نیز توانیم مسیحا گشتن (غزل قاف عزلت)

وَ شَجَرَهً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآکِلینَ . و درختی را ( نیز ایجاد کردیم ) که ( غالبا ) از طور سینا بیرون می آید که ( به رویاندن زیتون ) روغن و نان خورشی را برای خورندگان می رویاند. (مومنون، ۲۳: ۲۰)

وَ لَمَّا جاءَ مُوسی‏ لِمیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی‏ وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانی‏ فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنینَ . و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد ، و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده ، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهی دید! ولی به کوه بنگر ، اگر در جای خود ثابت ماند ، مرا خواهی دید!» اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد ، آن را همسان خاک قرار داد و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد ، عرض کرد: «خداوندا! منزهی تو ( از اینکه با چشم تو را ببینم ) ! من به سوی تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!» (اعراف، ۷ : ۱۴۳)

ôôôôôôôôôôôô

خدا را جلوه ها باشد نهانی  / به لفظ اندر نگنجد این معانی

گشایش ها دمد در بستگی ها  / توانایی تند در ناتوانی

به زندان اندرون آزادگی هاست / به ظلماتست آب زندگانی

…توسل، چارده معصوم را کن/ که قرآن خواندشان سبع المثانی( غزل دلشکسته)

وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی‏ وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ . ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم! (حجر، ۱۵:  87)

ôôôôôôôôôôôô

ای گل به شکر آنکه در این بوستان گلی / خوش دار خاطری ز خزان دیده بلبلی

…حالی خوش است کام حریفان به دور جام / گر دور روزگار نیابد تحولی

گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند/ ما را هنر نداده خدا جز توکلی(غزل جمع و تفریق)

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (تغابن، ۶۴: ۱۳ )

وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی‏ ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ. و ما را چیست که بر خدا توکل نکنیم در حالی که ما را به راه های ( کمالات دنیا و آخرت ) خودمان هدایت نموده؟! و یقینا بر اذیت و آزاری که بر ما روا می دارید صبر خواهیم نمود ، و توکل کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند.(ابراهیم، ۱۴: ۱۲)

ôôôôôôôôôôôô

زین همه جشنی که جایز گاه هست و گاه نیست / هیچ جشنی هم به جا چون جشن دانشگاه نیست

من به قربان کسی کز باقیات صالحات / گر بنایی می کند جز قرﺑﺓ لله نیست

غرفه های کاخ دانشگاه چشمک می زند / این شکوه معنوی در برج مهر و ماه نیست(جشن دانشگاه تبریز)

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً . مال و فرزند ، زینت زندگی دنیاست و باقیات صالحات [ ارزشهای پایدار و شایسته ] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش تر است! (کهف، ۱۸: ۴۶)

ôôôôôôôôôôôô

آن را که خواندی ای دل غافل حبیب من / آری حبیب بود ولی با رقیب من

حالی شدی که سوخت به حالت دل رقیب / تا دشمن مهیب نخوانی حبیب من

باری برو که جان دهم ای بی وفا طبیب / با مرگ گو بیا که تو باشی طبیب من

… آن روز انتقام کی آید که خون خصم / آبی زند بر آتش خشم مهیب من

آن قهرمان که نصر من الله سپاه اوست / خوش داد دوش مژده ی فتح قریب من( غزل طبیب نا محرم)

وَ أُخْری‏ تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ . و ( نعمت ) دیگری که آن را دوست دارید به شما می بخشد ، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است و مؤمنان را بشارت ده ( به این پیروزی بزرگ ) ! (صف، ۶۱: ۳۱)

ôôôôôôôôôôôô

اشم رائحه یوسفی و کیف شمیم / عجب که باز نمی آیم از ضلال قدیم

اسیر بیت حزن گو دریچه ها بگشای / اشم رائحه یوسفی و کیف شمیم

به بوی زلف تو جان وعده داده ام اینک / چراغ عمر نهادم به رهگذار  نسیم

حدیث روی تو می گفت لاله با دل من / که داغ دل کندم تازه ٬ یاد عهد قدیم

وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ. و همین که کاروان به راه افتاد ، پدرشان گفت: اگر سفیهم نشمارید من بوی یوسف را احساس می کنم . (یوسف، ۱۲: ۹۴)

ôôôôôôôôôôôô

شکسته کشتی طوفانیم شبانگاهان / به دست کشمکش گردبادها تسلیم

کجایی ای خط سبزت به پشت خاتم / نوشته آیه یحیی العظام و هی رمیم (غزل بوی پیراهن)

وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ . و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: «چه کسی این استخوانها را زنده می کند در حالی که پوسیده است؟!» (یس، ۳۶: ۷۸)

ôôôôôôôôôôôô

گر زافلاک شود جذبه آن عشق جدا / روشنان فلکی جمله خموشند و خمود

بجز آن دولت پاینده که اقلیم بقاست/ گیتی و هر چه در او هست فنا خواهد بود

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ . معبود دیگری را با خدا مخوان ، که هیچ معبودی جز او نیست همه چیز جز ذات ( پاک ) او فانی می شود حاکمیت تنها از آن اوست و همه بسوی او بازگردانده می شوید!(قصص، ۲۸: ۸۸)

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ . معبود دیگری را با خدا مخوان ، که هیچ معبودی جز او نیست همه چیز جز ذات ( پاک ) او فانی می شود حاکمیت تنها از آن اوست و همه بسوی او بازگردانده می شوید!(الرحمن، ۵۵: ۸۸)

ôôôôôôôôôôôô

حذر از معصیت که قرآن گفت / اتقوا الله یا اولی الالباب

قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَهُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.  بگو: « ( هیچ گاه ) ناپاک و پاک مساوی نیستند هر چند فزونی ناپاکها ، تو را به شگفتی اندازد! از ( مخالفت ) خدا بپرهیزید ای صاحبان خرد ، شاید رستگار شوید!(مائده، ۵: ۱۰۰)

ôôôôôôôôôôôô

گویی از مرگ ، جهانی است به نوم / و این ندای لمن الملک الیوم

یَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا یَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . آن روز که آنان ظاهر گردند چیزى از آنها بر خدا پوشیده نمى‏ماند امروز فرمانروایى از آن کیست از آن خداوند یکتاى قهار است. (غافر، ۴۰: ۱۶)

نتیجه:

      هدف از این مقاله بیان مفاهیم اسلامی به ویژه  پرتو آیات قرآن کریم در شعر شاعران پارسی بود که در این مقاله استاد شهریار بررسی شد؛ به­گونه­ای که به عنوان نمونه هر جا شاعر به نحوی از انحاء تحت تأثیر آیات قرآن کریم قرار گرفته و الفاظ قرآن کریم را به صورت اقتباس یا تضمین در ابیات خویش آورده است مشخص گردیده و تعدادی شواهد شعری مد ّنظر بیان شد.

        تجلّی آیات الهی در اشعار استاد شهریار، نشانگر این می­باشدکه استاد شهریار شاعری معتقد، متدیّن و در عین حال مبتکری بود که توانست سخنان خود را در قالب نظم و نثر به آیندگان به ودیعه گذارد؛ سخنانی که شیرین و دلچسب و به صور مختلف و در مضمون­های مختلفی به رشته­ی تحریر در آورد.

منابع و مآخذ:

اوستا، مهرداد، نشر کلمه، ۱۳۷۱، شماره ۲، شهریار شیوه سخن او.

روشن ضمیر، مهدی، ۱۳۷۴، دو شاعر بزرگ، مولانا و شهریار، انتشارات مستوفی، چاپ اول.

زاهدی، لطف‌الله، «بیوگرافی استاد شهریار»، ۱۳۳۷، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین.

زهری، علی، «به جای مقدمه»، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین.

ستاد امور جنگ وزارت ارشاد،۱۳۶۸، خامه خونین عشق، چاپ اول، انتشارات طلوع آزادى.

گامی در راستای شهریار شناسی، ۱۳۷۰، ویژه نامه فروغ آزادی، تبریز.

مرتضوی، منوچهر، «مقدمه»، تیر ۱۳۴۷، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین.

شهاب حسینی، http://iqna.ir/fa/News/2900194 ، پنج شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳، عنوان تیتر خبر: اشعار استاد شهریار با تمسک به قرآن به عرش الهی صعود کرده است.)

http://www.irna.ir/fa/News/81521428/هادی بهجت تبریزی تاریخ خبر: ۰۷/۱۲/۱۳۹۳ )